محمد خزائلى
333
شرح بوستان ( فارسى )
شنيد اين سخن مرد كارآزماى ، * كهنسال پروردهء پختهراى بگفت : ارچه ( 1 ) صيت نكويى رود ، * نه با هر كسى هرچه گويى رود نگارنده را خود همين ( 2 ) نقش بود ؟ * كه شوريده را دل به يغما ربود چرا طفل يكروزه هوشش نبرد ؟ * كه در صنع ديدن چه بالغ چه خرد محقق همان بيند اندر ابل ( 3 ) ، * كه در خوبرويان چين و چگل ( 4 ) نقابيست هر سطر ( 5 ) من زين كتيب ، * فروهشته بر عارضى دلفريب معانيست در زير حرف سياه ، * چو در پرده معشوق و در ميغ ، ماه در اوراق سعدى نگنجد ملال ، * كه دارد پس پرده چندين جمال مرا كاين سخنهاست مجلس فروز ، * چو آتش درو روشنايى و سوز : نرنجم ز خصمان اگر برتپند ، * كزين آتش ( 6 ) پارسى در تپند . . . . . . . . . .